33

ای کاش روشی بود که بتونم خودمو موقع عصبانی بودنم از دست مستر کنترل کنم . گاهی دیگه به اینجام میرسه (اشاره به بالای بینی)

ای کاش مستر اینقدر بووووق نبود .

موقع آشنایی اصلا خودشووو سنتی و با تفکر پوسیده نشون نمیداد اما بعد از نامزدی و کم کم بعد ازدواج اون تفکر خانوادشو نشون داد . درواقع باید بگم اگر دیدی از تفکر یه خانواده ای خوشت نمیاد بدون بچشم همونجوریه .... پس با بچش هم کنار نمیتونی بیایی حالا هر طوری هم که بخواد مثل اونا نباشه باز اصل خودشو نشون میده ....


منبع این نوشته : منبع
نشون ,تفکر

31

با وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی سال 89 آشنا شدم .اولین وبلاگی که میخوندم وبلاگه  " خاطرات یک کهنه عروس " بود . 

بعد از اون با وبلاگ "خاطرات من" سپیده  و "خاطرات من " ریحانه جان آشنا شدم .

وبلاگ های بعدی ....

خاطرات یک پزشک زندان

*خاطرات من و گوسفندم*بعدا  تغییر آدرس داد شد* طراح قرمز رنگ*

خاطرات یک عاقد

خاطرات دایانا(شنای)

خاطرات سوگل نصیری

خاطرات یک زن رنگین کمانی 

خاطرات این روزهای من(سورمه گولا)

حالا راست یا دروغ می نوشتند خدا اعلم .مهم این بود که  من خوشم میومد از نوشته هاشون هم سر گرم میشدم و هم گاهی از اونها چیز هایی رو یاد میگرفتم ....

البته به غیر ازینا وبلاگای دیگه هم میخوندم مابین اینا ولی خوب اینها پر رنگ تر بودن .

اما یکی یکی از دنیای وبلاگ نویسی خدا حافظی کردن و یا حتی بدون خداحافظی یه دفعه ول کردن و رفتن . 

بعد از قاطی کردن بلاگفا خیلیا کوچیدن به بلاگ اسکای ... و اینجا باز هم یه سری وبلاگ خوب پیدا کردم برای خوندن . 




منبع این نوشته : منبع
وبلاگ ,خاطرات ,وبلاگ نویسی

30

لذت خیلی از کارهارو بر خودم حروم کردم و از خیلی از خوشیحام گذشتم .

خیلی وقتا دلمون چیزی رو خواسته اما نخریدیم . خرج نکردیم تا بلکه بتونیم یه خونه از خودمون داشته باشیم اما نمیدونم چرا نمیشه ....


******    ******   *******


داشتم فیلم آینه بغل رو میدیدم . یه سکانسش به نظرم به کل فیلم می ارزید و اونم سکانسیه که زنه فقییر تو دستشویی فرد ثروتمند نشسته رو صندلی و به شوهرش میگه دستوشی اینا چند متره و مرده میگه 47 متر فک کنم ...

زنه میگه خونه ای که قراره ما بگیریم چند متره ؟

مرده جواب میده 40 متر ...

چرا یه سری آدما باید اینقدر پول دار باشند و یه سری ....


منبع این نوشته : منبع
میگه ,خیلی

29

و اولین پست آبان ماهی ...

یه ماه از پاییز گذشت و من نفهمیدم چطوری گذشت . اول مهر که میشه سر میزنی وبلاگ ها میبینی آقااا از دم همه پاییز مبارک زدن . تعجب میکنم چرا این همه آدم پاییزو دوست دارن و من اصلا باهاش حال نمیکنم . از کوتاه شدن روز ها  که هر روز بدتر میشه ...از نوع تابش اشعه خورشید از سرد شدن هوا ... نمیدونم از کجاش خوششون میاد ...



منبع این نوشته : منبع

27_زندگی مادرانه

از وقتی دخملک به دنیا اومده روند زندگیم دیگه مثل قبل نیست . خیلی وقتا فرصت نگاه کردن تو آینه رو هم پیدا نمیکنم . دیگه نمیتونم هر وقت دلم خواست شال و کلاه کنم برم آرایشگاه و خریدو ....

دیگه برا حموم کردن هم نیاز به وجود یکی دیگه هست نمی تونم هر وقت دلم خواست حموم کنم باید یکی باشه مراقب دخملک باشه ...

همین الان هم که اومدم این چند خطو بنویسم داره ونگ میزنه ...

نه شبا میذاره راحت بخوابم نه روزا میذاره راحت بشینم . 

خسته شدم .


منبع این نوشته : منبع
میذاره راحت

25

شدیدا دلم کادو میخواد .

یه سورپرایز . البته دوست دارم ترجیحا سورپرایزم توش رژ باشه خخخ . یه رژ خوش رنگ ... خیلی وقته لوازم آرایشی نخریدم .

البته سر تولد دخملک یه پالت سایه خریدم . و برا تولدم هم یه کرم . یعنی قبلش به مستر گفتم برا تولدم همونو بخر اونم قبول کرد . 

از بس موقع سورپرایز کردنای مستر می زدم تو ذوق مستر دیگه خیلی وقته که حوس کنه منو سورپرایز کنه . کلا میترسه بدون مشورت خودم چیزی بخره چون بعدا کلی غر میشنوه ازم ....

"""""""

کلی کار ریخته سرم ولی انجامشو هر روز به تعویق میندازم . در واقع مجموعه ای از کارهاست که مثل کلاف سردرگمند . نمیدونم از کدوم یکی شروع کنم .


منبع این نوشته : منبع
مستر ,سورپرایز ,خیلی وقته

24

از یه سری حرفای شوهمر فهمیدم در نظرش من چاقم . البته مستقیم نگفت چاقی بلکه من  از حرف هاش اینطور برداشت کردم .

صحبت از بچه یکی از اقوام شد که گفتم لاغره و ریزست ولی دخملک خودمون وقتی به دنیا اومد پر بود و قشنگ تو دست جا میشد و نمیترسیدیم بغلش کنیم . که مستر برگشت گفت :  خوب اون مادرش استخون بندیش لاغر تر بود .

زدن این حرف همانا و جیغ و داد من همانا ... که ای واییییی .... ای داااااد ..... ای بیدادددد..... تو به من گفتی چاق ...

هرچقدرم توجیح کنه فایده نداره که من چیزی که باید میفهمیدمو فهمیدم . در نظر مستر من چاقم :/

.....

در اصل قضیه بخوام راجع به وزن خودم صحبت کنم .باید بگم که من الان اصلنم چاق نیستم . قبلنا توپل بودم ( قبل ازدواج ) ولی بعد ازدواج بدون اینکه بفهمم کم کم وزن کم کردم و فقط موقع حاملگی وزنم زیاد شد که باز بعد زایمان تقریبا همون وزن نرمالم رو رسیدم .اما متاسفانه مثل اینکه هنوزم جلو چشم مستر من هنوزم چاقم .

البته قبول دارم هیچ ورزشی نمیکنمو شل و ولم اما اونقدرام ب چشم نمیاد که بهم بگن چاق ....

یکم این قضیه فکرمو مشغود کرده ....


منبع این نوشته : منبع
مستر ,چاقم ,چاقم البته